بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 29

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

طريق معرفت را مگر كسى كه سلوك را انكار كرده يعنى قدر راه معرفت را نمىداند مگر سالك راه انكار واردات و تجلّيات حق يا كسى كه در اوايل حال تجلّيات اوايل را ديده و غير تجلّى حق شمرده و انكار كرده ، بودن از حق را و پس از حصول درجه كامل معرفت مىشناسد كه از حق بوده است و ممكن است بلكه در درجه قطع است كه لفظ انكار از نكارت باشد و همزه براى معنى صيرورة در باب افعال نه از براى سلب باشد يعنى كسى كه خود را به مردم شناسا نكرده و حقير شمرده و مجهول كرده خود را او مىشناسد طريق معرفت را زيرا كه الشّهرة آفة است و اين معنى با ما بعد مناسبت دارد كه « و لا يعرف طريق العلم الّا من سلك الجهل » يعنى قدر راه علم را نمىداند مگر كسى كه سالك راه جهل باشد كه مراد از آن جهل نهايت درجه كه جهل از رسوم و آثار انانيت است باشد يا مجهول القدر و گمنام بودن در نزد خلايق چنانچه در تفسير ظلوم و جهول فرموده‌اند يا شخصى كه بلاى بعد و فراق و جهل را نديده قدر قرب و وصال و معرفت را نمىداند و توضيح اين فقره با سابق چنان به نظر مىآيد كه مراد اين باشد كه شخص تا بجهل خود ملتفت نشود و يا راه جاهل دانستن خود كه لازمه ممكن است نرود به معرفت نمىرسد و راه علم را كه علم حقيقى است به او نشان نمىدهند و كذا تا شخص خود را گمنام و حقير و ناشناسا در ميان مردم نكند نادر است كه به معرفت برسد چنانچه در حديث « 1 » خطاب بجناب شيخ معروف كرخى قس معصوم عليه السلام فرموده است كه اقلل معارفك قال زدنى قال انكر من عرفت منهم الحديث . قوله قس « من عرف الغيرة من الحسد و ذكر النّعمة من التّزكية و الإخلاص من الغيرة فهو عارف » يعنى كسى كه غيرت را از حسد شناسد و ياد كند نعمت را از تزكيه و اخلاص را از غيرت پس او عارف

--> ( 1 ) حديث را شيخ طريحى نجفى متوفى سنه 1085 در كتاب مجمع البحرين در لغت عرف از معروف كرخى نقل كرده و اصل حديث اين است كه معروف به حضرت صادق ( ع ) عرض كرد به من نصيحتى بكن فرمود كم كن شناخته‌هاى خود را گفتم روشن‌تر بيان فرما فرمود انكر من عرفت منهم يعنى انكار كن كسانى را كه از مردم شناخته‌اى يعنى دورى گزين تا تو را مردم نشناسند .